تبلیغات
 بامداد - عشق در شاهنامه - 4
بامداد
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 توسط محمدرضا جلالی | نظرات ()
طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات، 

به نام خدا
با سلام و عصر به خیر
و اما آخرین عاشقانه شاهنامه داستان خسرو وشیرین است. این دو دلداده بقدر کافی با نظامی گنجوی معروف شده اند ولی به هرحال فردوسی سمت پیش کسوتی دارد.
خسرو پرویز به شیرین برادرزاده مهین بانو ملکه ارمنستان دل می بازد ولی به خاطر قیام بهرام چوبین مجبور می شود به روم بگریزد . در آنجا قیصر سپاهی به او می دهد تا دوباره شاه شود وی نیز با مریم دختر قیصر ازدواج می کند تا حسابی دوماد سرخونه شود. وقتی به ایران می آید می تواند بهرام را شکست داده و دوباره بر تخت بنشیند.
خسروخان اولش از ترس مریم جرات نمی کرد سروقت شیرین برود ولی بالاخره عشق کار خودش را می کند و با شیرین ازدواج می کند. با این حال چون هنوز مریم ملکه قصر بوده زیاد حال نمی کردند لذا یواشکی سر مریم را زیر آب میکنند تا بهشان بیشتر خوش بگذرد. (این امر از تفاوتهای مهم داستان خسرو و شیرین شاهنامه با نظامی است ، در شاهنامه مریم با سم شیرین به قتل می رسد و لذا فرجام تلخ این دو دلداده کیفر عمل ناشایستشان است ولی در نظامی مریم به مرگ طبیعی می میرد. از دیگر تفاوتهای مهم این دو روایت وجود فرهاد در خمسه نظامی است.)
چند سال بعد شیرویه پسر مریم  کودتا می کند و خسروپرویز را می کشد . دو ماه بعد شیرویه به شیرین دستور میدهد به بارگاهش بیاید تا حالش را بگیرد ولی وقتی می بیند نه شیرین خیلی خوشگل است و پدرش خیلی هم بدسلیقه نبوده به شیرین می گوید که" جز تو همسری در ایران زمین نخواهم جست و دردیدگان من جای خواهی داشت. شیرین می گوید دو حاجت دارم که از شهریار می خواهم به انجامشان فرمان دهد.

بدو گفت شیروی جانم تو راست        دگر آرزو هرچه خواهی رواست

شیرین از شیرویه می‌خواهد نخست فرمان دهد، خواسته‌ها و گنج‌های او را به خود او واگذارند. شیرویه می‌پذیرد. شیرین گنج‌ها را به خویشاوندان و درویشان نیازمندان و خدمتگزارانش می‌بخشد و به یاد خسرو گوهر و دینار نثار آتشكده می‌نماید.

شیرویه می‌پرسد آرزوی دیگر آن ماهروی چیست؟ شیرین می‌گوید آرزوی دیگر من این است كه دخمه‌ی پرویز را بگشایند تا برای آخرین بار او را ببینم كه به دیدارش سخت نیازمندم. شیرویه درخواست او را می‌پذیرد: زن پارسا مویه كنان به درون دخمه می‌رود و چهره به چهره پرویز می‌ساید و آنگاه زهر هلاهل را كه همراه داشت می‌خورد و جان شیرین به جان آفرین تسلیم می‌كند. شیرویه كه ازمرگ شیرین بیمار و غمگین می‌گردد، دستور می‌دهد تا دخمه‌ای دیگر بسازند و به مشك و كافور عطرآگین كنند و شیرین را در كنار دخمه‌ی پرویز در آرامگاه ابدیش جای دهند.

موفق باشید



درباره وبلاگ

این وبلاگ بیشتر به موضوعات فرهنگی (بویژه سینما ) ، ورزشی ( فوتبال) ، سیاسی و مسائل روز می پردازد
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرین مطالب
آرشیو
موضوعات
نویسندگان
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :